.." بانويي آهسته گفت "عشق
تنهایی من
بهار بياييم دوباره متولد شويم اينبار خوبتر ! *** شاد باش بهار ۸۸ نفس کشیدن را دوست دارم گاهی . گاهش را تو می دانی .. بازي شروع شد سرباز دلت را خاتمه دهم يان بازي ظاهري را .. هم بي بي من پيش شاه تو بود شاه دلــــــــــــــت را كنار بي بي پيـــــــــــــــــــــك رد كرده بودي. و من بــــــــــــــــــــــــاختــــــــــــــــــــــــــــــــــم!!!
پ ن: دل كوچولو باورم را پاشويه كن درد مي كند خدا ! بگوبه من روي عقربه هاي ساعت تا كي بايد ، زندگي را سرگردان كنم و دنبال كنم رفتنی هایت را؟ بگو به من كي اين دو عقربه مماس مي شوند روي هم ؟ به من بگو کی دري باز خواهد شد و جوجه سرخوش ِ ساعت ديواري فرياد خواهد زد صبحي ديگر در راه است ؟ ديده بر دنيا نگشودم هنوز بشنو آواي مرا ! ياريم کن تا نيالايند زشتي هاي اين دنياي پست هستي پاک مرا باش دلداري مرا آبي از بهر نوازش سبزه اي از بهر رويش جنگلي زيبا براي همزباني تا روشنايي تا روشنايي ... غمی جان ما را به همیشه همراه است یارای ماندن نیست دیگر، درسرزمینی که تو را نمی گیرند به فریادی هم دیگران گفتند : سوختن و ساختن ما با سوختن خود بود که ساختیم و با ساختن خود بود کاین چنین بی رحمانه سوختیم !! صدای قلب نیست صدای پای توست که در سینه ام می دود ... کافی ست خسته شوی کمی کافی ست بایستی ... پ ن : گروس انوار طلایی خورشید بر گونه هایم بوسه میزند. و دست باد گیسوانم را نوازش می کند. امروز در این جاده واقعه ای شگفت در حال معنا گرفتن است... واقعه که هرچند مرا متعجب می سازد، اما حسی خاص را در من ایجاد می کند... حسی عجیب ! من امروز رنگ باخته ام.... همچون حقیقت یک سکوت. این روز ها سکوت کردن را بیشتر می پسندم. عمیق تر مرا به فکر وا می دارد. سکــــــــــــــــــــــــــــــــوت! هیــــــــــــــــــــــــــــــس.... آرام باشید و تماشا کنید... این یکپارچگی حقیقت را. برای تو ... برای تو که زمزمه می کنی باران را در پشت پنجره ! برای من ... برای من که تا زمزمه شوم در لبهای تو در بغض آسمان ِ پنهانم ! برای ما می نویسم ! من تمام هستی ام را آغوشی خواهم ساخت برای پریشانی های گاه و بی گاه تو ! من تمام روحم را آفتابی خواهم کرد برای روزهای زمستانی دل تو ! *** تو ، لحظه ای ! تنها لحظه اي با من باش ....
بهترین بهانه
برای آغاز
و آغاز بهترین بهانه
برای زیستن است

حكم دل !
انداختم آس دل را ،
حكــــــــــــــم لازم !!!
قرباني كردي
بي بي دلم را دادم
تا كنار شاه دلت
اينطور ،
و هم تو مغرور به برد .
غافل از اينكه تو

تمام تن ايمانم
بعد از آخرين سياه سرفه عاشقي

ديده بر دنيا نگشودم هنوز
رهنمون باشد مرا




| Design By : Night Skin |



