.." بانويي آهسته گفت "عشق
عشق اگر عشق باشد زمان معقوله بی معنایی ست
کسی نمی شناسد این زن را این زن مرده را که ظرف می شوید ، غذا می پزد برای خودش ! آب می دهد به تنها گیاهش و كتاب ميخواند بلند بلند و جلوی آینه ي ِ تمام قد عوض می کند لباسش را ** نه ! همه می گویند حالش خوب است چرا که نفس می کشد هنوز و لبخند مي زند هنوز به خريد ميرود و اصلا كسي گريه اش را نديده ! و زیباست هنوز و سر ِ پا ** خوشبخت است همه اين را ميگويند ! نه !! این زن مرده را نمی شناسد کسی جز من که هر شب در رختخواب دست و پنجه نرم می کنم با او و هر صبح یکه می خورم از دیدنش در آینه ... براي اينكه بگوييم ما هم خوبيم حقیقت تنها كاش حقيقت را رعايت ميكرديم در هرم نفسهامان .. نيستم من اگر هر آينه نشكفد دلم در سلامي تازه كه به عشق ميكنم در لباس مرگ باشد حتي اگر !! و نه از پنجره با چهرهاي مخوف ، كه بيايد از در با لبخندي كه تكرار همه لحظههاي جاودانه ي عاشقانه زيستن ! اين روزها ملتهبم سخت و مرگ كه سوت ميزند، پشت پنجرهام چنان بيتاب ميشوم كه همين فرداها هم خوابه خواهم شد با آخرين مردهاي كه به گور رفته است ...
هاي غريبه غريبه جانم ! چه دوست دارم اين هرگز نديدنت را نرم و نازك ، اين تار و مبهم بودنت ، نبودن ات را ! بلند و زيبا مي شوند موهايم وقت ديدارت ، مي دانم سكوتم همه شعر ، مي دانم ! هاي غريبه ! مرد خيال ، سخت و آرام .. دوست دارم اين روياي بزرگ داشتنت را .. راست گفتي غريبه جانم ! پيدايت اگر كنم ، تمام مي شوي غريبه بمان غريبه ، غريبه جانم ... به جاي سبزه عيدت موهاي مرا گره بزن شايد آرزوهايت در پريشاني ِ گيسوي من گم شده باشد .. (1) تنها وقت هایی که می آیی خورشید از آسمان جهنمم بالا می رود ..! *** (2) ديوانه ! عصيان زده ! رها .... دلم ، گر گرفته بد طور ! هوس باران دو نفره دارد ..............
او که دوستش می دارم، شبيه تو نيست و شبيه هيچ کس هم نه ! او که دوستش می دارم ، مرد آرام ، تنگ گنگ روياهايم جا خوش کرده او که دوستش می دارم ، لاله ی بلند کنار پنجره ام ، روز گرم آفتابی ، سفيدی ملحفه های همخوابگی ، بودا ست و خورشيد است و اهوراست و مزدا ست و شبيه تو نيست ، شبيه هيچ کس هم نه .. او که دوستش می دارم ، پروانه است ، سرگردان دشت به دشت .. لب هايش مهر و موم ، هيچ وقت نشنيدم دوستم می دارد ، لب هايش لب هايش ... قرمز ماهی چهارپر سفره ی عيد مادرم شبيه تو نيست و شبيه هيچ کس نه .. او که دوستت می دارم ، خالی هميشه ی يکی از دو صندلی خانه ام مرا ياد تو می اندازد سخت !
جمله کوتاهی بود !





| Design By : Night Skin |

