.." بانويي آهسته گفت "عشق
عشق اگر عشق باشد زمان معقوله بی معنایی ست
ديده بر دنيا نگشودم هنوز بشنو آواي مرا ! ياريم کن تا نيالايند زشتي هاي اين دنياي پست هستي پاک مرا باش دلداري مرا آبي از بهر نوازش سبزه اي از بهر رويش جنگلي زيبا براي همزباني تا روشنايي تا روشنايي ... غمی جان ما را به همیشه همراه است یارای ماندن نیست دیگر، درسرزمینی که تو را نمی گیرند به فریادی هم دیگران گفتند : سوختن و ساختن ما با سوختن خود بود که ساختیم و با ساختن خود بود کاین چنین بی رحمانه سوختیم !! 
ديده بر دنيا نگشودم هنوز
رهنمون باشد مرا

| Design By : Night Skin |

